سر خاك...

سر خاك من اوني كه بيشتر آزارم داد بيشتر گريه ميكنه،

اوني كه نخواست منو ببينه بالاخره مياد ديدن جنازم!!!

اوني كه حتي نيومد تولدمزير تابوتمو ميگيره،

اوني كه بهم سلام نكرد مياد برا خداحافظي

روز قشنگيه ...

همه هستن...

حيف كه خودم نيستم ...!!!!


♥ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ساعت 17:1 توسط hassan masoudzadeh

بچگي....

خداوندا !!!!

از بچگي به من آموختند همه را دوست بدار،

حال كه بزرگ شده ام و كسي را دوست دارم،

مي گويند: فراموشش كن......

(دكتر شريعتي)


♥ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ساعت 23:5 توسط hassan masoudzadeh

دوستي.....

 

 

گفتي دوستيم،گفتم دوستيم...

گفتي تا يك سال ، گفتم نه..!!!

گفتي تا آخر عمر،گفتم نه...!!!

گفتي تا روزقيامت، گفتم نه...!!!

گفتي پس تا كي؟؟؟

گفتم دوستي ما تا ندارد....


♥ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 ساعت 18:26 توسط hassan masoudzadeh

ديگري..........

نگو نيستي.....!!!!

بودم!!!

ديدم با ديگري شاد تري.....

رفتم....!!!


♥ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ساعت 22:45 توسط hassan masoudzadeh

آرزو............

كسي به خدا گفت:

اگر سر نوشت مرا تو نوشتي....

پس چرا آرزو كنم؟

خدا گفت:

شايد نوشته باشم"هر چه آرزو كند...."

نمي دانم چرا چشمانم ميسوزد....

مادرم كه مدام غر ميزند و مي گويد:

"از خيره ماندن به پنجره است"

ولي او چه مي داند عزيزي مرا

پشت پنجره جا گذاشته است......


♥ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ساعت 14:55 توسط hassan masoudzadeh

سلامتي.....

سلامتي اون سربازي كه تو ايست بازرسي شيشه مشروب رو ديد

ولي فقط خنديد و با بغض گفت:

يك پيك هم به سلامتيه دوست دخترم بزنيد....

كه امشب شب عروسيشه.....


♥ یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 ساعت 14:26 توسط hassan masoudzadeh

كاش.........

به من  گفت برو گورتو گم كن....

حا لا هر روز با گريه به دنبال قبر من مي گردد....

كاش آرام پيش خودت زير زباني مي گفتي :

زبانم لال ...........


♥ دوشنبه سی ام تیر 1393 ساعت 16:12 توسط hassan masoudzadeh

شب قدر.......

شب قدر شب بيدار شدن است....

نه شب بيدار ماندن....

دعا كنيم بيدار شويم...

اگر يادتان بود و باران گرفت...

دعايي به حال بيلبان دل ما هم كنيد.....

التماس دعا در اين شب ها...


♥ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ساعت 22:58 توسط hassan masoudzadeh

عمر....

هرچه آيد به سرم باز بگويم گذرد....

واي از اين عمر كه با ميگذرد....

"ميگذرد"

.

.

..

زخم هاي دستم را مي بست و ميگفت:

چرا با خودت چنين كردي؟

ولي زخم بزرگ دلم را نديد تا بگويد....

چرا با تو چنين كردم....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


♥ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ساعت 12:17 توسط hassan masoudzadeh

ميعادگاه.........

از اين ميعادگاه تكراري خسته ام !!!

بي اينبار  جاي ديگري قرار بگذاريم...

براي باهم بودن..!!!

جايي جز خيالم...!!!!

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد


♥ شنبه هفتم تیر 1393 ساعت 16:6 توسط hassan masoudzadeh

دلم.......

 گاهي دلم ميخواهدبروم....

يك گوشه بنشينم...

پشتم را بكنم به دنيا....

پاهايم را بغل كنم و هاي هاي .....بميرم....!!!!!

 

 

 

 


♥ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ساعت 10:50 توسط hassan masoudzadeh

هوا خوري

يه روز تو هوا خوري پادگان دلم گرفته بود

يكي بهم گفت:

بفكر فرار باش طاقت دو سال رو نداري

بهش گفتم:

غم پادگان نيست

از اين ميسوزم كه بيرون كسي منتظرم نيست...


♥ یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ساعت 15:0 توسط hassan masoudzadeh